با تو، بی تو...
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 12:44
برایت دوستت دارمی فرستادم با جای لبی آغشته به بوسه ای...خطوط قطع شد و نمی دانم بعد از این همه روز، کجای اینگستره آبی بیکران سرگردان است!!!اصلا تا به تو می رسم،می گویند، ورقه ها بالا!!!!!چراغ ها قرمز می شودو کفش هایم مرا جا میگذارد...قلبم از مدار خارج شده است!مثلا این روزها که نیستی، به جای گریه کردن...
نگفتی.....
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 18:58
گفتی، دوست داشته باشم...بی بهانه.... ساده... گفتی ببوسم... ... با تمام دلگفتی زندگی کن... باجان... با هوای همخانهگفتی ببین..... گاهی هم چشم هایت را ببند..... گفتی بسازیم خانه ای با هم حتی با آجرهای پارهگفتی بمیر و زنده شو ... در دست های فشرده عاشقم....گفتی..... من باید بروم.....رفتی و هیچ نگفتی.....
عاشقانه..
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 18:58
رنگ آبی روسری ات را دوست دارم عاشقانه بودنت را پشت شیشه دوست دارم بخار گرفته، همه شیشه های خانه راکشیدن اشکال عاشقانه "نیکان و جهان و گیسو" را دوست دارم از اول خنده های کودکانه ات، تا مرز چهل سالگی منپا به پای برهنه دیدنت را دوست دارم اینجا گندم زارهای تهران نیست، اماجوانه های"تو و نیکان"را توی گیلا...
خالی از من.....
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 18:58
باورهایمان را به آن درخت بلوط سالخورده گره زده ام؛ با نخی نامرئی از شادی هایمان در رقص بی برگی دزدانه ای که باد آن را چاره است....گاهی لازم است برای دلخوشی داشتن یک عشق ساده، و لبی آغشته به نم احساس دوستت دارم، وانمود کنی، چیزی نیست.... کسی .... قلبی .... دستی ... و تنها صدای بهم خوردن قاشق و چ...
گندم زارهای تهران
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 5:34
من هنوز به بوی گندم زارهای تهران،xa0عادت نکرده ام!xa0بگذار دوباره چشم بگذارمشاید این بار، از همان ابتدای شمارشبا بوی "ماتیک تو" راه خانه ام را، پیدا کردم....xa0xa0
انتهای دنیا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:14
تا انتهای دنیا که برویمگریه هایمxa0را متولد می شومنمی دانستم که دوستت داشتمنمی دانستمxa0عشق تو بودی...بگذار گریه هایم تمام شودتا انتهای دنیا کمی صبر کنبر میگردمxa0کمی صبر کن...xa0xa0xa0xa0xa0
باران مرگ
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:14
اتفاق تازه ای نیفتاده استxa0جزxa0 تهرانی که خبر آمدنت را سرفه می کندو سایه های سگ های ولگردی که مرا نگهبانی می دهند.تا سپیدم دم باران مرگجاده های مه آلود خیابان پیروزی را فانوس می بندم....xa0
مرا رد کن
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:14
مرا رد کنxa0 از تردید از حوصلهxa0 ترافیک و دود و ایستگاه مترومرا از عطر شیرین و گرم این آقایان و خانم های شیک عبور بدهبیا و مرا رد کن از این شناسنامه مهمور به دلتنگیماموران پرونده های استردادxa0 قاشق و چنگا
چهل
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:14
جهان با ستاره هایشخدایان بسیاری را آزموده استو تو با اشک هایت...اکنون من در فاصله xa0زخم مدار خودم هستمxa0سر، باز کندنه تو مانی ،نه خدایانت....xa0مرا تکرار نکنxa0چهل ساله خواهم شد....
پاییز
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:14
پاییز که تمام شود،xa0مرثیه زمین آغاز می شودبرای" مردی" که عاشقی بلد نبود وxa0تنها برگ های زرد را جمع میکردبرای" زنی"xa0 که یک روز سبز بود....xa0xa0
هنوز عاشقم
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:59
هنوز عاشقم اما هنوز هم، قلبم بهxa0 هوای این روزهای تهران هنوز عادت نکرده است تو گم شدی و من هنوز سرگردانم در تو... به همین سادگی بیا خودت قضاوت کن ... اگر می شود ، راه برویم کمی با نم نم تکرار هوش 15اذری که تو هنوز خاطرت مانده xa0و مرا به هیچ چیزی ترجیح ندادی... xa0
بیراهه
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:59
xa0 تو عاشق من شدی منxa0 xa0دیوانه یxa0 xa0گریستن در بادxa0! بذر اشک هایم xa0پای گندم زارها نشستxa0 xa0xa0 یک شهر ، xa0xa0زندگی xa0مرا در بیراهه ادامه داد .... xa0 xa0
می ترسم...
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:59
من از پیله ی این سگ، از خاطرات سقوط بلوط در بستر خالی زمین نمیترسم.... من از تصمیم کبری تهران و ترامپ، از هوش داعش و اتفاق این همه پس لرزه سرزمینم سومار و خوابیدن در چادر نمی ترسم... نمی ترسم از ماتیک
لواشک..
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:59
لواشکت را با من قسمت میکنیxa0 جهان، طعم ترا می دهد...xa0
باران....
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:59
من آلوده به هذیان کفرآلود آسمانم باران به سمت بی سوی چراغ تو می تازد.....xa0
۱۳۹۷/۳/۳۱ ساعت ۱۰:۱۰
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:59
ی وقت هایی دلت واسه خودت می سوزه ی همیشه هایی وقت هایی هست که تمام حوصله زندگی را سر می کشیxa0 ی وقت هایی فقط دلت می سوزهxa0 واسه شنیدن آهنگ xa0 قاشق چنگال های خونه همسایه وقتی جز سکوت چیزی نفس نمی کشی...
لعنت
-
تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 16:59
لعنت به فکر انباشته تو در من...نمیگذارد بنویسمxa0 باید بروم و بقیه سوسک های خانه رابکشمشاید دوباره برگشتی!!باید بروم و گریه کنم...