برایت دوستت دارمی فرستادم با جای لبی آغشته به بوسه ای...
خطوط قطع شد و نمی دانم بعد از این همه روز، کجای این
گستره آبی بیکران سرگردان است!!!
اصلا تا به تو می رسم،
می گویند، ورقه ها بالا!!!!!
چراغ ها قرمز می شود
و کفش هایم مرا جا میگذارد...
قلبم از مدار خارج شده است!
مثلا این روزها که نیستی، به جای گریه کردن
مثل دیوانه ها،
بلند بلند ترا می خندم....
چه دل خجسته ای دارد این من!
تو رفته ای و خریدهای خانه را با تو چک می کنم!
مثلا دیروز یک استکان دیگر خریدم تا دو استکان چایی
داشته باشم...
یکی برای من....یکی برای بی تو!!!!!
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی